در ايران قديم توليد كتاب پس از مولف، وابسته به كتابت و نسخهنويسي بود. كساني كه كتابت ميكردند خوشنويس بودند، سپس نگارگراني نقشها و تصاوير كتاب را ميكشيدند. دامنه فعاليت آنها بسيار محدود بود، فرض كنيد كه يك خوشنويس درطول عمرش ميتوانست پنج، شش بار يك قرآن يا شاهنامه يا حافظ را بنويسد و چند ماه يا چند سال طول ميكشيد تا نگارگران، تصويرهاي آن را رسامي يا نقاشي كنند كه نمونههاي فاخر آن مثل شاهنامه شاه طهماسب و شاهنامه بايسنقري است و ساير شاهكارهاي هنر ايران در آن كتابها، صفحهآرايي با مفهوم امروزي، قدري متمايز بوده و خوشنويس كار خود را ميكرد. سپس تذهيب كار يا تشعير كار وارد ميشد و كار خود را به منظور آرايش آغاز ميكرد. در واقع در اينجا ما با مفهومي از صفحهآرايي روبهرو هستيم كه به منظور آرايش و زيباسازي و نفاست بخشيدن به آن اثر انجام ميشد. اما آنچه پس از پيدايش صنعت چاپ مطرح شد و امروزه ما از معناي صفحهآرايي ميفهميم، متفاوت است. به گمان من زيباسازي اولويت اول صفحهآرا نيست، بلكه مهمتر از آن، وظيفه طراح در توليد كتاب، نظام دادن به اجزاي صفحه (مانند متن، عكس، نمودارها، جدولها، حاشيهها و ...) است به گونهاي كه به درك خواننده و سرعت خواندن وي كمك كند.
همانطور كه ماشينهاي چاپ دارند سرعت ميگيرند، نرمافزارها با سرعت عمليات پيچيده را انجام ميدهند و توليد آثار مكتوب فزوني ميگيرد، نياز به خواندن سريع و برداشت مطلب در يك نگاه و گرفتن اطلاعات براي مردم ضروري است.
امروزه رسانههاي كاغذي و نوري، (اعم از سايتها، وبلاگها، كتابهاي ديجيتال و ...) حجم بالايي از اطلاعات را ارايه ميدهند.
وظيفه بعدي طراح، صفحهآرايي و زيبايي بخشيدن به كتاب است. اما به طور قطع زيبايي براي مخاطب مشخص.
طراح بايد بداند كه چه كسي يا چه گروههايي ميخواهند از اطلاعات اين كتاب بهرهمند شوند.
آيا صفحهآرايي براي كودكان است يا بانوان، يا جوانان. آيا علمي است يا هنري؟
سطح علمي آن چقدر است؟ درسي است يا سرگرمكننده، يا گزارش مالي يك شركت است كه آن را به مديران ارايه ميدهند؟
آقاي حقيقي، شما در واقع كليترين و اساسيترين وظيفه طراحان را در ارتباط با كتاب بيان كرديد؛ اول سهولت و سرعت انتقال پيام و دوم زيبايي بخشيدن به صفحات كتاب در راستاي انتقال اطلاعات و با توجه به ويژگيهاي طيف اصلي مخاطبان كتاب.
حالا اجازه بدهيد درباره مسايل موجود در راه ايفاي نقش طراح در فرايند توليد كتاب صحبت كنيم.
قبل از اين كه بخواهم درباره مشكلات و مسايل موجود در حرفه صفحهآرايي بپردازم، ميخواهم به يك مشكل اساسيتر قبل از صفحهآرايي اشاره كنم:
يكي از ملزومات اساسي در كار نشر و مطبوعات- حتي هرگونه لياوت ديگري- فونت يا حروف فارسي است.
زبانهاي اروپايي و در سالهاي اخير زبان عربي نيز از فونتهاي متنوعي برخوردار شدهاند. در حالي كه زبان فارسي از اين نظر بسيار فقير است. يك طراح صفحهآرا براي متن لاتين به راحتي حق انتخاب دارد و حتي ميتواند اعمال سليقه كند. طراح براي يك مجله مد زنانه ميتواند يك دسته حروف مناسب انتخاب كند و به همين ترتيب براي طراحي يك مجله ورزشي مردانه با مخاطبان خاص خودش هم فونتهاي جداگانهاي را ميتواند به كار گيرد.
در حالي كه فونت غيرفانتزي يعني قلم متن فارسي بسيار اندك است، قلمهاي عربي با تغييرات مختصر با نامهاي گوناگون به عنوان فونت فارسي استفاده ميشوند يا به فروش ميرسند. بدين ترتيب ميبينيم كه همه كارهاي نشر و مطبوعات از كتاب درسي دبستاني گرفته تا دانشگاهي و مجله هنري، مجله تخصصي، نشريه جوانان، كودكان و همه روزنامهها با همين فونتهاي محدود دارد صفحهبندي ميشود و طراح نميتواند- دست كم در اين زمينه- كاري متناسب با مخاطب خود انجام دهد.
البته فونتهاي گوناگوني هم توسط طراحان ايراني تهيه شده، ولي اغلب دكوراتيو و براي كاربرد تيتر مناسب هستند.
بله، فونتهاي فانتزي قدري آسانتر است و در دانشكدهها راحتتر ميتوانستهاند به آن بپردازند. اما ساخت فونتهاي متن سختتر و پرهزينهتر است و زمان ميبرد.
و بايد در حين كار تكامل خود را طي كند و اصلاح شود، در شرايطي كه كپيرايت خيلي جدي رعايت نميشود، طراحان انگيزه ندارند كه سالهاي عمرشان را صرف چنين كاري بكنند.
طراحان بسياري را ميشناسم كه طراحي فونت كردهاند، اما نميتوانند آن را در اختيار كسي بگذارند، به محض انتشار ربوده ميشود و با هر قيمتي هم خريدار ندارد. آنها زحمت ده، دوازده ساله خود را چه قيمتي بگذارند؟
در زمينه ساير اجزاي صفحه (به جز فونت) چه ميتوان گفت؟
در زمينه عكس پيشرفت بيشتري داشتهايم. اما در مورد عكس هم ميبينيم، عكاسي چند سال بعد از اختراعش در اروپا به ايران ميآيد. اما دليل حضور و رشدش در جامعه ما اين بود كه در زمان رضاخان حكم ميكنند كه شناسنامهها بايد داراي عكس باشد.
در واقع يك نوع جبر براي توليد عكس پرتره ايجاد ميشود و دوربين، شيشه، كاغذ، نگاتيو و دارو و ... وارد ميشود. چون به اجبار يك بازار براي عكاسي ايجاد شده. اگر ساير گونههاي عكاسي (خبري، هنري و ...) را داريم، همه زير سايه همان عكاسي پرتره و به تبع آن پيدا شدهاند، زيرا ابتدا به آن صنعت وارد شده و رواج يافته و به تدريج گونههاي ديگر آن پيدا شدهاند. اما در مورد طراحي فونت چنين جبري وجود نداشته. درك نياز به فونت موجود است، اما اينجا آن اتفاق نميافتد.
شما اشاره كرديد كه طراحان به خاطر رعايت نشدن كپي رايت نميتوانند عمرشان را صرف طراحي فونت كنند، پس اين مهم، كار كيست؟
من تصور ميكنم همانطور كه فرهنگستان زبان و فرهنگستان هنر و ... كار ميكنند و پيشنهاد ميدهند، خط و فونت نيز از اجزاي زبان است و بايد براي اصلاح و غنيسازي آن بايد بودجه اختصاص دهند و با علاقهمندي هزينه كنند و مشوق طراحان فونت باشند.
اين كار يك متولي دولتي ميخواهد، به دنبال احساس وظيفه اين فرهنگستانها، دانشگاهها، موسسات هنري و طراحان ميتوانند كار كنند.
آيا ناشران در اين مورد مسووليتي ندارند، يا بهتر است بپرسيم انگيزهاي ندارند؟ همانطور كه جلد را به صورتي جذاب ارايه ميدهند، چرا به فكر قلم نباشند؟
سالها است ناشر نياز به طراحي جلد را درك كرده و انجام ميدهد. اما همين امر نيز بسيار كند اتفاق افتاد. از حدود 50 سال پيش اگر مرور كنيم، فقط اسم كتاب را حروفچيني (مثلا با 36 سياه) ميچيد و اگر خيلي هنر به خرج ميدادند يك رنگ هم روي مقواي جلد مي زدند.
مرحوم مميز و بعد فرشيد مثقالي و تني چند از طراحان نوجو و نوآور گرافيك آغازگر طراحي جلد و ارايه دهنده آن به ناشران هوشمند و علاقهمند بودند و به تدريج طراحي جلد كتاب راه خودش را باز كرد. الان كمتر سراغ داريم جلد كتابي را كه طراحي ناشر باشد، به هر حال چيزي به نام طراحي دارد اتفاق ميافتد.
اما چيزي كه هنوز اتفاق نيفتاده مگر در كتابهاي نفيس، هزينه كردن براي طراحي صفحات يا صفحهآرايي است. روشن است كه ناشر اگر نخواهد هزينهاي براي صفحهآرايي به طراح بپردازد، ترجيح ميدهد خودش يا ليتوگراف انجام دهند.
از كتابهاي نفيس كه بگذريم، بسيار اندك ميتوان كتاب معمولي پيدا كرد كه كار صفحهآرايي خاصي روي آن انجام شده باشد.
بايد خوشحال باشيم كه دست كم براي كتابهاي نفيس يا خاص، چنين كاري صورت ميگيرد. متاسفانه اين تصور وجود دارد كه كتابهاي معمولي طراحي صفحه نياز ندارد و آن را به حروفچين و تايپيست ميسپارند.
بايد توجه داشته باشيم كه صفحهآرايي (به منظور انتقال بهتر پيام و ارايه زيبا و چشمنواز)، براي كتابهاي معمولي ضروري است. براي مثال كتابهاي درسي و دانشگاهي كه با سادگي و گاه سهلانگاري ارايه ميشوند، نياز جدي به اين جنبهها دارند.
ناشران اندكي هستند كه در مورد كتابهاي معمولي نيز تفكر ميكنند و كار را به طراح ميسپارند.
طراحي كتاب تنها به جلد محدود نميشود. از تمام صفحات (آستر بدرقه، صفحات اوليه، متن، حاشيه و فضاي سفيد، شماره صفحه، پانوشتها، ايندكسها و ...) همه بايد طراحي شوند.
در سالهاي گذشته در انتشارات خوارزمي، مرحوم حيدري به اين مساله توجه ويژهاي داشت، جلدها را به آقاي جواديپور سفارش ميداد و با وسواس به نوع قلم و فضاي صفحات كتاب دقت فراوان داشت.
انتشارات اميركبير نيز كارهايي انجام داد، افرادي مثل هرمز وحيد كوششهاي موثري در اين راه كردند. امروزه هم تا آنجا كه من اطلاع دارم بعضي انتشارات مثل كارنامه (آقاي زهرايي) يا نشر مركز، نشر ني و ... دست كم براي بعضي از كتابهايشان كار طراحي را جدي ميگيرند.
از انتخاب نوع قلم، انتخاب نوع كاغذ، نوع مركب، اندازه برش، شيرازه، آستر، نوع جلد نرم و سخت، نوع روكش و ... همه و همه در شمار وظايف طراح كتاب است.
طراح خبره و با تجربه ميتواند علاوه بر حفظ اصول و ضمن رعايت استانداردهاي فني جنبههاي هنري و زيباييشناسانه را نيز در اثر به كار گيرد. اما اين بخش (يعني زيبايي شناسي) جنبه ثانوي دارد و اصل رعايت همان ويژگيهاي مناسب براي انتقال پيام است.
وظيفه اصلي طراح در كنار هم گذاردن اطلاعات نوشتاري و تصويري براي انتقال بهتر محتوي اثر به مخاطبان معين است.
آيا در كشورهاي اروپايي هم اين مسائل توسط ناشران رعايت ميشود؟ آيا طراحاني هستند كه به طور تخصصي كارشان صفحهآرايي باشد؟
بله، در اروپا بعضي طراحان مثل ايران، علاوه بر صفحهآرايي، كارهاي ديگري هم ميكنند. اما از سال دوم يا سوم در دانشكدهها نشر و صفحهآرايي را به عنوان يك گرايش اصلي ميشناسند و در اين رشته درس ميخوانند. ممكن است در رشته نشر، ناظر چاپ هم تربيت كنند. اما صفحهآرايي به نوبه خود بسيار تخصصي است.
در عرصه حرفهاي نيز تخصص بسيار پيچيده ميشود. ممكن است كسي كه صفحهآراي موفق روزنامه است، حتي در صفحهآرايي مجله نتواند به خوبي كار كند، مگر اين كه بيايد در مجله تجربه كسب كند.
در ژاپن صفحهآرايي را به عنوان يك رشته تخصصي بسيار جدي ميگيرند. در كار نشر اين كشورها نيز چنين اهميتي به صفحهآرايي ميدهند. ناشر با يك مدير هنري(Art Director) كار ميكند كه او علاوه بر سياستگذاري كلي و تعيين قالبها براي هر كتاب خاصي طراح مناسبي را پيدا ميكند و به ناشر معرفي ميكند.
اين طور نيست كه فقط با يك گروه كوچك طراح در مجموعه خودشان كار كنند. اما اينجا متاسفانه همه كار از آغاز تا پايان توسط مدير انتشاراتي و به كمك يك حروفچين انجام ميشود.
آقاي حقيقي اگر نخواهيم يك طرفه به قاضي برويم، بايد بگويم كه در بعضي موارد ناشران سراغ طراحان ميروند و نتيجه خوبي نميگيرند. حالا ما داريم در مورد كتاب صحبت ميكنيم، اما در رشتههاي ديگر نيز چنين مشكلاتي هست. آنها به طراح مراجعه ميكنند ولي به علت كاستيهاي نظام آموزشي و ضعف مناسبات حرفهاي و كمتجربگي در مواردي نتيجه مطلوبي به دست نميآيد.
من اين مشكل را دوجانبه ميبينم. بله كاستيهايي در آموزش دانشگاهي است. اما ناشر هم دوگونه خطا ميكند: اول اين كه به طورمعمول سراغ ارزانتر ميرود. دوم اين كه ممكن است سراغ طراحي برود كه در كار نشر، خبرگي ندارد. چه بسا طراحاني در كار بستهبندي بسيار موفق بودهاند و موجب موفقيت محصول در بازار شدهاند، اما وقتي ناشر سراغ چنين طراحي ميرود، انتخاب خوبي نكرده است.
مثل كسي كه سرش درد ميكند و ميرود سراغ پزشك پوست.
اگر پزشك پوست كار مغز و اعصاب را بپذيرد، يعني تعهد حرفهاي ندارد. پس طراحان نيز بايد خود بدانند چه كاري ميتوانند بكنند.
بله، متاسفانه وقتي مشتري مراجعه ميكند، بعضي طراحان ميپذيرند، اين خطاي طراح است و متاسفانه چون طراحان گرافيك در طول 80-70 سالي كه اين حرفه پا گرفته، همه كار را انجام دادهاند، هنوز هم چنين تصوري هست كه هر كاري را انجام دهند. در حالي كه تخصص بسيار اهميت دارد.
تا آنجا كه من اطلاع دارم چنين ديدگاهي در مورد تقسيم كار تخصصيتر جامعه گرافيك ايران وجود ندارد. نه در انجمن طراحان، نه در دانشگاهها چنين ديدگاهي حاكم نيست. آيا خود طراحان از اين طبقهبنديهاي تخصصي استقبال ميكنند؟ آيا كسي مايل است خودش را مشخص يا محدود كند كه در يك زمينه طراحي ميكند؟
اين حركت به ناگزير در روند تخصصي شدن، شكل ميگيرد. به تدريج اتفاق ميافتد. در جامعهاي كه قرار است مدني شود و ارتباطات حرفهاي شكل بگيرد اگر طراحان نخواهند هم به ناگزير اين اتفاق خواهد افتاد.
الان اين تداخل در همه حرفهها هست. شما كم سراغ داريد چاپخانههايي كه دستگاه لترپرس دارند، اما سفارش افست را قبول ميكنند؟
خوب، آنها آن را ميدهند به همكارشان انجام دهد.
بله، ولي نه لزوما به بهترين همكارشان، بلكه به كسي كه با او بتوانند راحت معامله سودآوري انجام دهند. در اينجا هم كيفيت و تعهد حرفهاي در درجه اول اهميت نيست.
به هر حال همه حرفهها گرفتار اين بليه هستند.
در يك صورت بهتر، آن چاپخانهدار و حتي آن طراحان ميتوانند با چند همكار ديگر، با تشكيل گروههاي حرفهاي نوعي كنسرسيوم ايجاد كنند و كارها را با هم تبادل كنند كه ضمن رعايت حقوق مشتري، همگي به تناوب از منافع سفارشهاي مختلف بهرهمند شوند.
چنين اتفاقي به طور محدود افتاده است. اما سازماندهي اين امور به طور مستقيم كار انجمن طراحان گرافيك نيست. اما به صورت ديگري به اين روند كمك ميرساند.
انجمن با انتشار كتاب سال گرافيك به شكلگيري فعاليت تخصصي، جهت ميدهد. و اميدوار هستيم كه بتوانيم هر سال اين مجموعه را منتشر كنيم، من به شخصه تعدادي از مديران را ديدم كه با ورق زدن اين كتاب و بررسي كارها، طراح مناسب جهت توليد جعبههايشان را انتخاب كردند.
طراحاني درست حركت كردند كه آنچه را به درستي ميتوانند انجام دهند، ارايه دادند و كساني خطا كردند كه طرحهايي در زمينههاي مختلف (مثل يك سوپرماركت) عرضه كردند.
صاحب كالا و مشتري با ديدي چنين كارهايي گيج ميشود.
انجمن از اين طريق ميتواند نظرش را اعمال كند، نه اين كه ديكته كند. مگر اين كه ما سازماني شبيه نظام پزشكي يا نظام مهندسي داشته باشيم.
در گام اول آيا نميشود طراحان داوطلبانه خود اعلام كنند كه در يك يا دو يا سه رشته تخصص دارند؟
به گمانم اين اتفاق به تدريج خواهد افتاد. پس از 5-4 سال انتشار كتاب سال طراحان گرافيك، سمت و سوي حرفهاي طراحان مشخص ميشود و گمان نميرود كه يكباره پس از 5 سال، كسي كه هميشه در حوزه بستهبندي بوده، جرات كند وارد عرصه نشر بشود. البته نيازي هم نخواهد داشت. طراح شخصا ميتواند پوسترها و يا نمونه كارهاي ديگرش را در نمايشگاهها به نمايش بگذارد، ولي آنجا كه به معيشت و جايگاه حرفهاياش مربوط ميشود، بايد تخصصي عمل كند.
آقاي حقيقي، در دوسالانههاي گرافيك هم، تا آنجا كه من ديدهام، در زمينه صفحهآرايي اغلب جايزهها به صفحهآراييهاي فانتزي داده شده مثل بعضي كتابهاي كودك يا يك بروشور با پرت زياد كاغذ و فضاهايي كه در كتاب و بازار نشر معمول نيست- البته بايد اعتراف كنم صفحات زيبايي بودهاند، ولي اين كارها از آنچه ما به عنوان صفحهآرايي كتاب ميشناسيم، فاصله زيادي دارند. آيا بايد بپذيريم كه بيينالهاي گرافيك بيايند و بروند و مناسبتهاي ديگر يكي از پي ديگري بروند و هيچ اثري بر بهبود و سمتگيري طراحي كتابها نداشته باشند؟
بسيار متشكرم. به نكته بسيار جالبي اشاره كرديد، مشكلي كه در داوريهاي دوسالانهها داريم - در تمام جهان هم همينطور است- طبق آييننامه ارسال آثار به نمايشگاهها، طراح ميبايست مثلا 4 صفحه از كارش را بفرستد. به طور قطع او زيباترين صفحات كارش را ارسال ميكند. طبيعي است كه داوران بر آن اساس گزينش ميكنند. مشكل ديگر اين است كه صفحهآرايي كتاب و مجله ورزشي و كودكان و بانوان و بروشور و .... همه كنار همديگر روي ديوار نمايشگاهها قرار ميگيرند.
طبيعي است كه صفحهآرايي آثار هنري- كودكانه و مد زنانه بايد از صفحات كتابهاي علمي زيباتر باشند و در چنين رقابتي هم ميبايست آنها جايزه بگيرند، به داوران هم كه نميتوان انتقاد كرد.
اگر بخواهيم تغييري بدهيم بايد در آييننامه گنجانده شود. ما الان داريم فكر ميكنيم كه به همراه چند صفحه، كل كتاب نيز ارايه شود، تا آن مبناي قضاوت باشد.
بعد از يكي از دوسالانهها در يك تجربه شخصي، يك سال بعد از انتخاب و جايزه دادن به يك كتاب، سراغ اصل كتاب رفتم و ديدم صفحات آن خوانا نيستند. قلم 12 نازك را در يك تنپلات مشكي جاي داده بودند كه با اندك نوسان چاپ، همه حروف ضايع ميشدند. تنها همان 4 صفحه ارسالي براي داوري، زيبا بودند. اميدوارم در بيينالها راهي براي توجه حرفهايتر به صفحهآرايي پيدا شود.
طبيعي است كه بيينال گرافيك به زيبايي و جنبههاي هنري بها بدهد، اما اگر از نقطه نظر توليد كتاب و مسائل نشر به طراحي صفحات كتاب و مطبوعات بپردازيم، مسايل ديگري مطرح خواهد شد. جنبههاي اقتصادي كار نيز لحاظ خواهد شد، شايد بهتر باشد انتخاب آثار طراحي كتاب و مطبوعات را با رويدادهايي مثل نمايشگاه كتاب، هفته كتاب و جشنواره مطبوعات مصادف ساخت.
ما چنين پيشنهادي هم داشتهايم كه بخش كتاب و مطبوعات را از دوسالانه جدا كنيم. اما تغيير معاونتهاي مختلف در وزارت ارشاد موجب تعليق اين امر شد. يك دوره هم اين اتفاق افتاد ولي بعد جدي گرفته نشد و بيينال دوباره به صفحهآرايي در كنار بقيه موارد توجه جديتري كرد.
به بهانه پاسخ به اين پرسش شما، ميخواهم سر يك زخم را باز كنم. نه تنها طراحان گرافيك ما، بلكه ناشران و مطبوعاتيهاي ما هم در سالهاي اخير، همه چيز را از نگاه جوانانه زود خريدارياب ميبينند. ناشران بسيار زيادي رفتند سراغ طراحاني كه عنوان كتاب را در روي جلد كتاب ناخوانا مينويسند، حروف را چپه ميكنند، دنبال نوعي مد و كارهايي رفتند كه خريدار جوانانه داشت.
در حقيقت اين اشكال به نظام آموزشي برميگردد، كه پيش از اين اشاره كردم. در دانشگاه، روي مفهوم انتقال پيام آنچنان كه بايد، كار نميشود. به عنوان كسي كه هر ماه با دهها كار طراحي آگهي در ماهنامه سروكار دارم و بر اساس تجربه ارتباط با طراحان اين آثار، اين ضعف را به درستي دريافتهام. در مورد استفاده نابجا از بازي با سازههايي به نام حروف نيز به گمانم بايد ريشه را در همين بيتوجهي به انتقال پيام يافت. اگر يك طراح با ذوق پس از كلي تحقيق و تلاش به قابليتي در فونت و خط فارسي رسيده و كارهاي موفقي ارايه داده است، دليل نميشود كه براي هر پوستر و كتابي به همين شيوه- آن هم به طرز ناشيانه- متوسل شد و نام آن را تايپوگرافي گذاشت. متاسفانه اغلب دانشكدهها با اين مقوله خيلي سطحي برخورد ميكنند.
ايجاد دانشگاههاي رنگارنگ هم معضلي شده و دانشجويان ديگر دانشجو نيستند كه منابع و متدولوژي را فرا بگيرند و خود تحقيق و جستوجو كنند، بلكه به شيوه دانشآموزي تربيت ميشوند.
گفتيد دانشجوي ما دانشجو نيست، نه! دانشجوي ما دانشجوست، اما دانشگاه ما دانشگاه نيست. دانشجوي ما در مسير رودي كه گاه خروشان و گاه آرام است، مثل يك سنگ ريزه روان است و وزنهاي نيست كه در برابر جريان اين رود مقاومت كند.
بارها با مديران گروه آموزش گرافيك بحث داشتهام كه بنيان و ستون اوليه دانشگاه معلم است. از زمان افلاطون و ارسطو هم همينطور بوده، اگر شما اين ستون اصلي را داشته باشيد، دانشجو كه هميشه موجود است و بنابر آن داستان كهن، روي زمين خدا، زير يك درخت هم ميتوان كلاس را تشكيل داد.
براي دانشگاه ما معلم آخر از همه واقع شده، اول از همه ساختمان مهم است و بعد ميز و صندلي.
نوع بوروكراسي حاكم بر دانشگاه نيز به گونهاي است كه به آن ميز و صندلي و ساختمان آسيبي نرسد و توجه معطوف به آن است كه ارزش ملكي بالاتر رود. سرانجام ميبينند كه چه كسي تازه فارغالتحصيل شده و بيكار است، بيايد معلم شود.
در اين صحبت قصد بياحترامي به هيچ همكاري را ندارم، هدف من از اين صحبت، مواجه شدن با مدرسان محترم - با هر سطح تجربهاي- نيست، ضمن احترام به همه آنها، دارم از نارسايي نظام آموزشي انتقاد ميكنم. در اين باره نميتوان با مسامحه سخن گفت. تعداد معلمين قديمي و باتجربه ما در دانشگاه، روز به روز دارد كمتر ميشود. در صورتي كه در همه جاي دنيا تعداد استادان قديمي، سرشناس و با تجربه دارد اعتبار دانشگاه را بالا ميبرد. ميانگين سني استادان دانشگاههاي ما اندكي بالاتر از ميانگين سني دانشجويان است. با اين وضع طبيعي است كه انتقال تجربه صورت نميگيرد.
علاوه بر اين طرح درسي كه الان در دانشگاه هست- كه آن هم رعايت نميشود- مربوط به اوايل دهه 1360 است. اين طرح درس بسيار قديمي است.
چيزي به نام نرمافزار در طرح درس موجود نيست. خود نرمافزارها هر روز دارند نو ميشوند. در صفحهبندي نرمافزارهاي صفحهبندي بسيار تغيير ميكنند. پيجميكر و كوارك حذف شدهاند و حالا با اينديزاين كار ميكنند، دانشگاههاي ما از تحولات نرمافزاري خيلي فاصله دارند. با اين وضع نه تنها طرح درس پيش نميرود، بلكه هر استادي كه عوض ميشود، محتواي درس هم عوض ميشود.
من در دوره كارشناسي ارشد، دانشجويي داشتم كه در دوره كارشناسي، هيچ واحد صفحهآرايي نگذرانده بود و به جاي آن پوستر گذرانده بود. دانشجوها همه ميشوند پوسترساز، آن هم پوسترسازاني كه در اين موج و مد روزمره جوانانه ميافتند كه هر چه زودتر كارشان را به نمايشگاه بفرستند و هر چه زودتر كاتالوگ كارهايشان را منتشر كنند.
نميدانم آيا در دانشكده پزشكي هم همينطور است؟ در دانشكده ادبيات هم همينطور است؟ من گمان نميكنم يك دانشجوي سال سوم ادبيات بخواهد كتاب اشعارش را چاپ كند. در حالي كه خيلي از دانشجويان سال سوم و چهارم ما دلشان ميخواهد كتاب مجموعه كارهايشان را چاپ كنند و كردهاند.
مرحوم مميز پس از 30 سال جرات كرد اولين كتاب مجموعهاي از كارهايش را چاپ كند. من هم پس از 30 سال جرات كردم اولين كتاب را انتشار دهم.
با پوزش از حضور شما و ساير استادان گرامي، بايد بگويم اين به شرطي است كه استاد هم شان خودش را رعايت كند و جايگاه حرفهاي خود را احراز كند، نه اين كه به صرف سن و تجربه بخواهد حريمي انحصاري براي يك گروه قديميتر ايجاد كند كه براي جوانان دست نيافتني باشد. متاسفانه مناسبات سوداگرانه به روابط استاد و دانشجو هم لطمه زده و اخلاق حرفهاي نيز مخدوش شده، اين صحبتها در جايي درست است كه اين مناسبات در فضايي طبيعي شكل بگيرد. نميتوان تنها از دانشجو انتظار داشت كه آداب را به جا بياورد.
دانشجو تقصيري ندارد اين موج خروشان سيلابزده كدر دارد او را هم ميبرد بخش اصلي برميگردد به مسايل اقتصادي كشور.
ريشهيابي مشكلات طراحي نيز ما را به مسايل اجتماعي ميرساند، ادامه اين بحث فرصتي ديگر ميخواهد، اطمينان دارم كه مخاطبان ماهنامه در زمينه صفحهآرايي كتاب، نكات خوبي در سخنان شما خواهند يافت. از اين كه با حوصله به پرسشهاي ما پاسخ داديد، سپاسگزارم.
ابراهیم حقیقی

نوشته شده توسط بابک اکبری در
88/03/17 |