تایپوگرافی به هنری گفته می شود که نوشته ها را به صورت تصویر سازی با مفهوم در کار استفاده کنیم برای همین منظوردر آثار گرافیکی تصاویر و حروف بار پیام رسانی اثر را بر عهده دارند. در بسیاری از موارد، پیام نوشتاری با استفاده از حروف و متن به شکلی ارائه می شود که القای فرم(شکل) و تصویر را در اثر می نماید. «تایپوگرافی» یا «خط نگاری» و «خط نگاره» اثر گرافیکی است که حروف و کلمات ، ساختار اصلی آن را تشکیل می دهد و در واقع کم و کیف ترکیب بندی اثر به اعتبار نوشتار و یا حروف شکل می گیرد .
ادامه مطلب

نوشته شده توسط بابک اکبری در
88/03/17 |
در پوستر های اولیه که وظیفه معرفی یک کالا یا یک اثر هنری را بر عهده داشتند کلمات و حروف تنها به اطلاع رسانی پوستر کمک می کردند و به عنوان یک عنصر بصری در اندازه های مختلف فضای پوستر را در می گرفتند.
ادامه مطلب

نوشته شده توسط بابک اکبری در
88/03/17 |

فرض کنید پایتان درد می آید و برای رفتن به مکانی از مترو استفاده می کنید.به ایستگاه مورد نظر می رسید و بین دو در خروجی از قطار خارج می شوید حتی اگر هم درد نداشته باشید ، عقل حکم به رفتن با پله برقی را می دهد. به دنبال پله برقی می گردید اما هیچ نشانه ای شما را به سمت هدف مورد نظر راهنمایی نمی کند. از فردی جویا می شوید او هم کمکی نمی کند. درمانده از بی نشانگی سمتی را انتخاب و حرکت می کنید. به ابتدای در که می رسید اثری از پله برقی نیست.شما می مانید و چهل و چهار پله و درد پا!

حال، موقعیت دیگری را تصور کنید:
برای گرفتن کارت ملی به اداره پست می روید، به سالن اصلی وارد می شوید و به تابلوها نگاهی می اندازید تا هدایت شوید. تابلوهایی نامعلوم و نامفهوم. چيزي نمانده نااميد شويد. آقای اطلاعات هم که سر جایش نیست. از فردی با لباس فرم- که نشانه ي انتظامات بودنش است- سوال می کنید:
- انتهای سالن بیرون دست راست.
هدایتتان تنها تا سالن بیرون دوام می آورد، بیرون چند سالن مختلف وجود دارد . اینقدر سوال می کنید تا به صفی می رسید. نوبت شما که می رسد مسوول باجه با دست اشاره می کند: کارت ملی ، باجه روبرو !
روز دیگر و اتفاقی تازه:
در خیابان مجبور به استفاده از دستشویی عمومی می شوید. (بگذریم که برای پیدا کردن آن هم باید از دیگران پرس و جو کنید) وارد راهرو که می شوید هیچ نشانی شما را متوجه خالی بودن دستشویی نمی کند. به جز صدای اهن و تلپی که موقع در زدن، شما را از این مهم آگاه می سازد!
شعبه مرکزی بانکی با سابقه که در شعار های تبلیغاتی خود افق های بهتر زندگی را ترسیم می کند، هیچ گونه تابلویی برای راهنمایی ندارد و متصدیان دقیق باجه های بانک، کلی از وقت و انرژی شان جهت راهنمایی مراجعان هدر می رود.
سر هر خیابان محدوده زوج و فرد، به جای تابلوی هشدار پلیس، مجبوريد مراقب بايستيد و مي دانيد كه برای مجاب کردن رانندگان بی اطلاع چقدر ترافیک ایجاد خواهد شد.
بزرگراه هایی شبیه به هم که بی هیچ وجه تمایز از هم و فقط با فلش همدیگر را نشان می دهند و اگر تو نامی از آن ها نشنیده باشی محال است بدانی در کدامشان مشغول حرکت هستی و...
بیمارستانی به ظاهر مدرن، هیچ ابزاری از نشانی برای هدایت مردم ندارد و زحمت راهنمایی بیماران به عهده پرسنل پرکار بیمارستان است .

این تنها مشتی از خروار مشکلات بی فرهنگی تصویری زندگی شهری امروز است که روزانه برای ما اتفاق می افتد و برای همه ما به خوبی قابل لمس است و این در حالی است که قرن های قرن می گذرد از زمانی که انسانِ نخستین برای سهولت بيان منظور خويش و زندگی بهتر ، خاصیت تصاویر را کشف و آن ها را که بعدها منجر به خلق الفبا شد در اختیار گرفت.
آیا باید خود را فریب بدهیم و در مواجه با بی نشانگی مان به این توجیه ساده ی ارجحیت فرهنگ کلامی ایرانی نسبت به فرهنگ بصری ديگران، دل خوش باشیم و به گزینه های دیگر فکر نکنیم؟ و یا از آمار زیاد دانشجویان و فارغ التحصیلان رشته گرافیک در مقاطع مختلف تحصیلی حرف بزنیم بي آنكه برای تنوع بازار کار و ادامه فعالیت آن ها را در پروژه های شهری شرکت دهیم؟
آیا بهتر نیست کمی خلاقیت به خرج داد و به جای برگزاری جشنواره های گوناگون ذهنی که تنها بخشی از نیاز ساختار شهری به رشته گرافیک را مرتفع می سازد، هوش و ذوق طراحان گرافیک را در پروژه های عینی و کاربردی هدایت کرد و با این کار، سطح عمومی ارتباط بصری مردم را بالا برد؟
نویسنده : حمید جاوید مهر
منبع : اعلان

نوشته شده توسط بابک اکبری در
86/12/12 |